*Download Book ☋ El prisionero de las lomas ☘ Ebook or Kindle ePUB free

کتاب شامل داستان زندانی لاس لوماس و مصاحبه ای خواندنی با فوئنتس است.می توان گفت داستان زندانی لاس لوماس در مورد مردم مکزیکی است که به قول همین نویسنده از نخبه هایش بیشتر می داند اما اینجا همین مفهوم دانستن دست مایه نویسنده شده و می توان گفت که آن را در دو نوع دسته بندی کرده اطلاعات و خاطره اطلاعات ثروت و خانه و زندگی را برای شخصیت اصلی آورده اما آن چیزی که بقیه، مردم، توده (به آن مفهوم چپ) و جامعه را ساخته خاطره است خاطره است که خانواده ای بزرگ، روستایی، شهری، منطقه ای یا به عبارت بهتر و مهمتر مکزیک را تشکیل داده. ظاهرا فوئنتس نویسنده ی من نیست! شکل داستان گویی این کتاب شکل موردعلاقه ی من است اما محتوا به شدت پس زننده است.ابتدا معمایی مطرح می شود و طرح سوال و کشش به خوبی اتفاق می افتد، جذب شده بودم که بروم جلو و ببینم پاسخ چی است.اما همین!معما رها می شود و داستانهای بعدی شروع می شوند که آنها هم یکی درمیان کامل گفته نمی شوند و در این حجم کم امکان واشکافی این چالش ها نیست.آخر داستان از خودم می پرسیدم تمام شد؟واقعا فقط همین؟نکته دیگری که داستان را درنظرم نازیبا می کرد، این بود که همه چیز رئال است وعنصر ماورالطبیعه در کار نیست اما پیشرفتها و موقعیت باورنکردنی راوی را بدون هیچ توضیحی باید بپذیریم.این که با یک تلفن سهام زیر و رو می کند و با تلفن دیگری جماعتی را ثروتمند می کند و گروهی را به خاک سیاه می نشاندتاریخ مصرف گذشته است.منطق داستان درنیامدهشاید اصلا منطقی در کار نیست و خیلی چیزها پذیرفتنی نیست.برای کشتن آدم هیچ چیز موثرتر از این نیست که نماینده ی کشورش باشد.یک فرمانده جلو آدم و گفت: نه، سربازهای مکزیک مردم را نمی کشند، چون خودشان از مردم هستند و بعد؟ این طور که می گویند افسر اولی فرمان داد به ارباب ها و نوکرها شلیک کنند، اما افسر دوم به سربازها گفت شلیک نکنند.آنوقت سربازها به افسر اول شلیک کردند و بعد به خانواده اسکالونا. بدون شک آثار فوئنتس را نمی توان دارای یک لایه دانست بلکه همان گونه خودش بارها اظهار داشته او از مفاهیمی چون عشق و مرگ و زندگی به عناوین مستعار بهره برداشته است داستان زندانی لاس لوماس هم یکی از آن کارهاست در این داستان با وکیل جوانی رو به رو هستیم که از راه اخاذّی قصری را از یک انقلابی محتضر گرفته و در گذار سالها توانسته صاحب ثروت و قدرت بسیار شود و مانند بسیاری از صاحبان ثروت و قدرت توجه خاصی نسبت به زن ها می داشته تا اینکه یکی از آن زن ها برایش دردسر ساز می شود در این داستان به نظرم زندانی لاس لوماس نمونه ای از نسل دوم پس از انقلاب مکزیک است که خودش را در بهره بردن از منابع و منافع مکزیک سهیم می داند نسل اول، نسل انقلابی، همان نخستین مالک لاس لوماس پس از انقلاب بوده و زن های داستان هم یکی از مظاهر کامروایی آن مرد دارای اطلاعات مهم از نسل اول انقلابیون.فوئنتس بر خلاف بسیاری از نویسندگان که در فرم قدرتمند اند و در محتوا نه، در محتوا قدرتمند است اما در فرم نه چرا که به نوعی داستانها را برایش از پیش تعیین شده می دانم چون در بسیاری مواقع مرجع او تاریخ مکزیک است و تاریخ (معاصر) پیکره ای است که تقریباً منجمد شده است. من به ادبیات آمریکای لاتین عشق می‌ورزم هربار که کتابی از این سرزمین دستم می‌گیرم مطمئنم تا مدت‌ها درگیرش خواهم بود و به آن فکر خواهم کرد کاراکترها توی سرم به زندگی ادامه می‌دهند و جملات تا جایی که حافظه یاری کند آن تو می‌مانند کارلوس فوئنتس مکزیکی یکی از بهترین‌های آمریکای لاتین است وقتی داستانی از او می‌خوانی، انگار شرجی هوا و زردی آفتاب را احساس می‌کنی انگار جایی هستی موهوم، جادویی، گرم، پرشور فوئنتس حتی وقتی رئالیستیک‌ترین قصه‌ها را برایت تعریف می‌کند، تو منتظری پیرزنی جادوگر از جایی سر دربیاورد یا اینکه زن زیبایی وسط عشق‌بازی بمیرد «زندانی لاس‌لوماس» یکی از همین داستان‌های رئالیستی است قصه‌ از زبان وکیل کلاش زنباره‌ی تازه‌به‌دوران‌رسیده‌ی غربزده‌ی یک‌جانشینی روایت می‌شود که قرار است داستان اسارتش را برای ما بگوید اگر قطع جیبی کتاب‌های ماهی را دیده باشید و بدانید حجم داستان فقط ۸۹ صفحه است، می‌توانید حدس بزنید که با داستانی بلند یا همان novella طرفید اما چیز دیگریست که این کتاب را منحصربه‌فرد می‌کند و آن مصاحبه‌ی فوق‌العاده‌ی فوئنتس با پاریس‌ریویوست که خود عبدالله کوثری ترجمه کرده این مصاحبه در عین اینکه شباهت زیست و روزگار خاورمیانه‌ای را با مکزیک نشان می‌دهد، اما تفاوت‌های پررنگی را هم نشان می‌دهد که ساده‌دلیست اگر نبینیمشان فوئنتس وقتی درباره‌ی زنان قصه‌هایش صحبت می‌کند، ما همدلی زیادی با او داریم چرا که فرهنگ اسلامی/ایرانی ما هم به همان اندازه‌ی فرهنگ آزتک/اسپانیایی/عربی او ضدزن است تعریف فوئنتس از ضدزن را ببینیم: « به من حمله کرده‌اند که زنانی بسیار آلوده‌دامن را تصویر کرده‌ام، اما علتش این بوده که فرهنگ من نگرشی منفی به زن دارد فرهنگی که عرب و اسپانیایی و آزتک را با هم مخلوط می‌کند خیلی با فمنیسم جور درنمی‌آید مثلاً در فرهنگ آزتک خدایا نرینه هر کدامشان نماینده‌ی یک چیز هستند – باد، آب، جنگ و غیره – در حالی که خدایان مادینه یا الاهگان چندپهلو هستند و نماینده‌ی پاکی و آلودگی، روز و شب، عشق و نفرت پیوسته از این حد افراط به حد دیگر می‌روند، از فلان شور و شهوت به یکی دیگر، و در دنیای آزتک این گناه آن‌هاست مردها اجازه نمی‌دهند زن‌ها شخصیت کانونی باشند این زن‌ها به سمت افراط رانده می‌شوند چون مکزیک کشوری است که در آن زن‌ها محکوم به این‌اند که یا روسپی باشند یا راهبه امروز زنان مکزیک می‌گویند نه این‌اند و نه آن، بلکه بسیار چیزها آن‌ها دارند نقشی را که مردها برای خودشان نگه داشته بودند، غصب می‌کنند اوضاع عوض می‌شود.»یا درباره‌ی مذهب فوئنتس خاطره‌ای جالب در این‌باره تعریف می‌کند:‌ معلمی داشتیم که اول سال تحصیلی با یک شاخه گل سوسن به کلاس می‌آمد و می‌گفت: «این یک جوان کاتولیک پاک است قبل از اینکه به مجلس رقص برود.» بعد گل را به زمین می‌انداخت و لگدمالش می‌کرد و می‌گفت: «این جوان کاتولیکی است بعد از آن‌که به مجلس رقص رفته و به دختر ابراز علاقه کرده.» بعد آن گل را به سطل زباله می‌انداخت.خب این تصاویر برای ما خیلی آشناست اما مهم این است که به تفاوت‌های عظیم بین خودمان و آمریکای لاتین دقت کنیم و متأسفانه دیدن تفاوت‌ها در راستای نتیجه‌ایست که ما را عقب‌تر از برادران و خواهران لاتین‌مان می‌نشاند غربزدگی‌ای که آل‌احمد و فردید برای بار اول از آن سخن گفتند، آن‌قدر از همان ابتدا مذموم واقع شد که حتی در ایران شکل اصیلی از آن به وجود نیامد نگاه کنیم به وام‌گیری‌های اصیل‌تری از غرب که فوئنتس به آن‌ها اشاره می‌کند:‌ «یکی از ویژگی‌های فرهنگی عمده‌ی آمریکای لاتین این است که این منطقه در واقع یک شاخه‌ی بیرونی فرهنگ غرب است آمریکای لاتین هم غربی است و هم غربی نیست بنابراین ما احساس می‌کنیم که ناچاریم فرهنگ غرب را بهتر از هر انگلیسی یا فرانسوی بشناسیم و در عین حال فرهنگ خودمان را هم خوب بشناسیم این گاهی اوقات به معنای رجوع به فرهنگ سرخ‌پوست‌هاست، در حالی که اروپایی‌ها اصلاً خودشان را موظف به شناختن فرهنگ ما نمی‌دانند ما ناچاریم کتسالکواتل را بشناسیم و دکارت را هم بشناسیم، آن‌ها فکر می‌کنند همان دکارت کافی است پس آمریکای لاتین دائماً به اروپا یادآوری می‌کند که جهانی بودن وظایفی برایش پدید آورده بنابراین، نویسنده‌ای مثل بورخس نمونه‌ی نویسنده‌ی آمریکای لاتین است این واقعیت که او خیلی اروپایی است صرفاً نشانه‌ی آرژانتینی بودن اوست هیچ اروپایی خود را موظف نمی‌بیند مثل بورخس برای خلق واقعیت تا به آن حد از افراط پیش برود؛ نه برای منعکس کردن واقعیت، بلکه برای آفریدن واقعیتی جدید تا بتواند خلأ فرهنگی سنت خودش را جبران کند.»خب حالا خودم هم زیادی توی دام پیدا کردن شباهت‌های به‌قول یک دوستی لعنتی افتادم این مصاحبه بیش از هرچیز کلاس نویسندگیست مصاحبه‌گر بارها درباره‌ی نوشتن از فوئنتس می‌پرسد و او جواب‌هایی می‌دهد که به‌خوبی تفاوت ادبیات آمریکای لاتین با آنگلوساکسون‌ها و فرانسوی‌ها را نشان می‌دهد: اهمیت قصه، اهمیت جادوی قصه در جایی فوئنتس در پاسخ به سوال کلیشه‌ای چه چیز شما را به نوشتن وامی‌دارد به شکسپیر ارجاع می‌دهد: همان چیز شگفتی که هملت می‌گوید: «داستان، رویایی از شر و شور.»رمان من رؤیایی از شر و شور است، زاییده‌ی فریادی که می‌گوید: «من ناتمامم می‌خواهم کامل باشم، می‌خواهم مثل دایره‌ای بسته باشم، می‌خواهم چیزی اضافه کنم.» و در ادامه به قصه‌هایی اشاره می‌کند که دست بر قضا ما هم در کودکی خوانده‌ایم او درباره‌شان می‌گوید: «شما در این کتاب‌ها پا به دنیایی به راستی شگفت‌آور می‌گذارید بر کشتی‌های بادبانی اسپانیایی به‌سوی جزایر عجیب می‌روید من اصلاً قصد ندارم پیاده بشوم، می‌خواهم بقیه‌ی عمرم را به جست‌وجوی جزیره‌ی گنج بگذرانم.»من هم همین‌طور.پ.ن: دلم نمی‌آید بحث شیرینی را که درباره‌ی علت ننوشتن به انگلیسی مطرح شده بود اینجا نیاورم پرسشگر از او پرسید چرا به انگلیسی نمی‌نویسد فوئنتس می‌گوید: «خیلی زود متوجه شدم که زبان انگلیسی دیگر به نویسنده نیاز ندارد دریافتم زبان انگلیسی سنت پیوسته‌ای در خلق آثار ممتاز دارد و هروقت به خواب برود، همیشه یک ایرلندی هست که بیاید و بیدارش کند.» و درباره‌ی تنها تجربه‌ی انگلیسی نوشتنش هم اضافه می‌کند: «واقعاً تجربه‌ی وحشتناکی بود همان‌طور که به انگلیسی می‌نوشتم، یک‌باره آقای فاکنر از زیر میز پیداش می‌شد و می‌گفت: «نخیر، ازش ساخته نیست.»، و بعد از پشت در سر و کله‌ی آقای ملویل پیدا می‌شد و می‌گفت: «نمی‌تواند، نمی‌تواند بنویسد.» این ارواح همه‌شان به من سر می‌زدند سنت روایت انگلیسی با قوت تمام عرض اندام می‌کرد و دست و پایم را می‌بست دلم برای همکارانم در آمریکای شمالی می‌سوخت که ناچارند بنویسند در حالی که این آدم‌ها از شاخه‌های چلچراغشان آویزانند و کاسه‌بشقاب را به صدا درمی‌آورند.»چطور چنین کسی می‌تواند نویسنده‌ی شگفت‌انگیزی نباشد؟ داستانش خیلی چنگی به دل نمی زنه؛ اما مصاحبه ی فوئنتس با پاریس ریویو انتهای کتاب ضمیمه شده که ارزشمند و خواندنیه. و اگر می‌خواهند از گذشته‌ی من باخبر شوند،ناچارم دروغ دیگری به آن‌ها بگویمبه‌شان می‌گویم از دنیای دیگری آمده‌امانگار جسمم رفیق بیماری بود که داشتم به هر تقلایی شده دنبالش می‌رفتمهملت می‌گوید: داستان، رویایی از شر و شوررمان من رویایی از شر و شور است زاییده‌ی فریادی که می‌گوید: من ناتمامم می‌خواهم کامل باشم می‌خواهم مثل دایره‌ای بسته باشن، می‌خواهم چیزی اضافه کنمبنابراین، برای مثال آرتیمو کروز رمان صذاهاست فکر می‌کنم ادبیات از صدایی زاییده می‌شود شما صدایی کشف می‌کنید و می‌خواهید به آن صدا جسمی کاغذین بدهید، اما همان صداست که واقعیت رمان خواهد شد.مرگ مَلَک اعظم نوشتن است؛ باید بنویسی چون قرار نیست زنده بمانی کتابی که فرعش بر اصل می‌چربید!در زندان خودم حبس شدم و با زندانی لاس لوماس ارتباط نگرفتم؟حالا چرا، نمی‌دانم؟اولین کتابم از فوئنتس بود نمی‌توانم قضاوت درستی درباره کتاب و نویسنده داشته باشم.اما درباره فرع کتاب که مصاحبه‌ای با نویسنده بود گفتنی‌ها زیاد است اما فقط یک جمله می‌نویسم.قسمت دوم کتاب شامل گفت‌وگویی مفید و با‌ارزش درباره جریان رمان نویسی آمریکای لاتین و مسائل دیگربود که بین فوئنتس و پرسشگران مطرح شد و عالی از کار درآمده بود. *Download Book ↰ El prisionero de las lomas ☚ وکیل زبر و زرنگی سر بزنگاه، با استفاده از رازی که متعلق به دیگری است، یک‌شبه ثروت هنگفتی به جیب می‌زند وکیل قرار است همچنان باقی زندگی‌اش را در عیش و عشرت و افزایش ثروت سپری کند که حادثه‌ای همه‌ی نقشه‌هایش را به‌هم می‌ریزد و مسیر زندگی‌اش را تغییر می‌دهد زندانی لاس لوماس، که در سال ۱۹۸۰ نوشته شده، داستانی است نه‌چندان بلند اما پراتفاق و با ریتم تند وکیل، جناب نیکلاس سارمینتو، خود راوی داستان است و آن را با طنزی تلخ برای مخاطبانش بازگو می‌کند، مخاطبانی که انگار از راه تلفن، شنونده‌ی این روایت هستند و دائم از سوی وکیل با تحقیر و عتاب مورد خطاب قرار می‌گیرند کارلوس فوئنتس از آغاز کارش در سال‌های ۱۹۵۰ رویکردی انتقادی به جامعه‌ی مکزیک، به‌خصوص جامعه‌ی مکزیک پس از انقلاب داشت در زندانی لاس‌لوماس این نگاه متوجه آن طبقه‌ی متوسط نوکیسه‌ای است که پس از جنگ جهانی دوم از موقعیت استثنایی آمریکای لاتین استفاده کرد و ثروت اندوخت طبقه‌ای که امریکازدگی در رفتارش مشهود بود زندانی لاس‌لوماس از این جهت به مرگ آرتمیو کروز، دیگر رمان معروف فوئنتس، شباهت دارد اصلا در حد بقیه کتابهایی که از فوئنتس خوندم پیچیده نبود.یک داستان خطی با راوی مشخص، با خط داستانی ثابت ولی جذاب اونم به خاطر طنز شیرینی که داشت.شاید اگر بخوام به کسی بگم فوئنتس خوندن رو شروع کنه، این کتاب رو پیشنهاد بدم.چون هم کمتر پیچیده است هم مضمون کلی کتابهای فوئنتس که انقلاب مکزیک و دستآوردهاش!! هست رو داره توی خودش.دیگه وقتشه برم سراغ مرگ آرتیموز کروزحتی شاید دیر هم شده!! داستان زندانی لاس لوماس کندوکاوی دیگر در احوال جامعۀ مکزیک و «قشر ثروتمند نوکیسه‌ای است» که «از برکت نابسامانی سیاسی و اقتصادی به گنجی رایگان دست یافته و سرازپانشناخته، دست به گزافکاری‌هایی می‌زند که پیامدهایش نه تنها دامان جامعه را می‌گیرد، بلکه خود این قشر و نمایندگان آن را نیز روز به روز در بی‌مایگی و تباهی هرچه بیش‌تر فرو می‌برد.»